تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
رویای برفی



هنگامی که شادی من متولد شد او را در بغل گرفتم و روی بام خانه ام بردم و فریاد زدم که: ای همسایگان و ای آشنایان

 من! بیائید و بنگرید زیرا امروز شادی

 من متولد شده است! بیائید و شادی مرا ببینید کهچگونه در برابر خورشید می خندد؟

اما بر تعجـبم افزوده شد زیـرا: هیچ کسی از همسایگانم برای دیدن شادی من حاضر

نشـد! هفت ماه روی بام خـانه ام ماندم و از بـام تا شـام حضور شـادی خود را به اطلاع همـگان می رسـاندم .

  اما کـسی به صدایـم گوش فرا نـداد. لذا من و شادی ام تنها مانـدیم و کسی به ما توجه نکـرد.

  هـنوز یک سـال نگـذشت

 که ناگهان شـادی من از زندگی خود بیـزار گـشت و رنگ پریـده و بیـمار

 شد،و جز قـلّب من، هیچ قـلبی به

 عـشـق او نطپـید و هیچ لـبی جز لـبهای من، لـب او  را نبوسید. آنگاه شادی من در تنهایــیخود جان  و از این به بعد هرگاه اندوهم را به یاد می آورم، شادی را نیز به یاد می آورم.

یاد و خاطره چیست؟       

    جز بـرگ پائـیزی که انـدکی در بـاد می جنـبد و به خود می پیچـد سپس برای زمان طولانـــی با خـاک کـفن می شــــــود!

    

                                          

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یه دوست  |