سلام
سلام همیشه سرآغاز یک اتفاق زیباست.
شروعی که در خود امید و آرزوهایی وصف نا شدنی را همراه دارد.
سلام می تواند آغاز یک همراهی باشد، آغازی که ممکن است به اندازه ی تمام
عمر انسان امتداد داشته باشد.
آغاز دوستی هایی که یک عمر ما را با خود همراه می کند و بهترین لحظات زندگی
را برای ما رقم می زند بدون شک یک سلام ساده بوده است.
پس با یک سلام ساده شروع می کنم به امید اینکه سر آغازی باشد برای یک دوستی
پایدار و خالق خاطرات همیشگی و جاودان برای ما.....
پس برای شروع یک دوستی پایدار بهترین آغاز: یک سلام ساده برای منو توست.
سلام
من یک دوست هستم برای تمامی کسانی که منو لایق دوستی بدونن.
این وبلاگ برای این گردآوری میشه تا شما لحظات شیرینی رو سپری کنید.
این وبلاگ با همکاری شما هرماه آپدیت میشه..
منتظرتونم..........
ای قاصدک ها، اشکهایم را به سرزمین دور خوشبختی برسانید و به گندمزارها،آسمان،
باران، رود، به یار بگوئید من از تمام اسطوره های جاودان، نامی برتر از نام او نیافتم.
نامی به معنای سخاوت و رنگ و نور، نامی زیباتر از تمام مهربانیها.
تقدیم به آن که دلش رویایی و اندیشه اش برفی است.
آرزومند آرزوهایتان: یک دوست...

راه موفقيت و كاميابي از منزل جادوگران و جاده سازان نميگذرد
بلكه درست از وسط زندگي عادي و روزمره است كه ميتوان به
تعالي رسيد؛
و كاميابي واقعي را درك كرد.
موفقيت من و تو در خياباني است كه هر روز از آن عبور مي كنيم،
در چهره همكاري است كه هر روز آن را مي بينيم؛
و حتي در نسيمي است كه گهگاه بر چهره من و تو مي وزد.
اگر اصول و روش نظر انداختن به اين آيه ها و نشانه ها را بلد
باشيم؛
مي توانيم در تمام صحنه هاي زندگي كاميابي را در آغوش
بگيريم.
سواری نیست
رانده شده از خوشیم، در دل که نگاری نیست
این جان خزان دیده، سر خوش ز بهاری نیست
همراه نشد آخر، کس با دل مسکینم
در جاده ی قلب من، ردی ز سواری نیست
رویای شکفتن را در سینه خود کشتم
کارم شب روز ای دل، جز ناله و زاری نیست
من جوانه بودن را، در کویر خود جستم
دیدم که سراب من، جز گرد و قباری نیست
جز گور کجا باشد، جای تن رنجورم؟؟؟
وقتی در این مردم، یک آینه داری نیست..

فئودور داستايوسكي:
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر
ميگويند تا در حفظ آن شريك باشند.
ولتر:
زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها
مشكل است.
گرابه:
زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر
را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.
ميگوئل بوفلر:
چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو
دوستش نداري دوستت دارد.
توماس دوار:
شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش
ميبرند.
رومن رولان:
مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان.
ريچارد استل:
زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان ميكنند. اما مردان بهتر از
زنان اميال خود را كنترل ميكنند.
انتخاب متن از: جوجو

صفاي اشك واهم داده اي عشق
دل دوراز گناهم داده اي عشق
دو چشمونت يه شب اتيش به جون زد
خيال كردم پناهم داده اي عشق
چنون عاشق؛ چنون ديونه حالم
كه ميخوام ازتو واز دل بنالم
هنوزهم با همين ديونه حالي
يه رنگم؛ صادقم؛ صافم، زلالم
توكه عشقو تو ويروني نديدي
شب وسر در گريبوني نديدي
نميدوني چه دردي داره دوري
توكه رنگ پريشوني نديدي
عزيز جونم غم عشق تو كم نيست
سواي عشق تو هر غم كه غم نيست
گله كردي چرا مينالم ازدرد
ديگه اين ناله ها دست خودم نيست!!!

سر می زارم روی دستام که تو اشکام رو نبينی که از اين چشمای خيسم تو ديگه اشکی نچينی
فکر تلخ دوری از تو تار و پودم رو سوزونده توی خواب و تو بيداری منو هر سويی کشونده
بگو با من تو ميمونی ای هميشه خواب و رويا بگو قدرم رو می دونی تا قيامت تا ته دنيا
تو که غير از من هيچ کسی رو دوست نداری می دونم که تا قيامت منو تنها نمی زاری
بی تو هر لحظه دل من حسرت و بهونه داره با تو اما اين ترانه شب عاشقونه داره...

زندگي شمعي است كه با دست سرنوشت روشن مي شود و با
نفسش خاموش.
خواستم زندگي كنم راهم را بستند.
وقتي خواستم به راه عشق بروم گفتند: گناه است.
خواستم گريه كنم گفتند: كودكانه است.
خواستم ستايشش كنم گفتند: خرافاتي است.
بناچار خنديدم و گفتند: ديوانه است

دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه ي کفش فرارو ور کشيد
آستينه همتو بالا زد و رفت
زنده ها خيلي براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواس ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال کليد خوشبختي ميگشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره کرد
نامه ي فرداها رو تا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشه فردا زد و رفت
حيوني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي فرار زد و رفت

تنهاترين دلم گرفت از اين همه سكوت
چرا؟
مرا نميخواني
دلم گرفت از اين همه تنهايي
چرا؟
نمي ايي تا من دوباره معناي عشق را بفهمم
وسعت عميق جاذبه را
چرا گريه نكنم؟.....
وقتي كه جمعه به غروب ميرسد
چه هفته هايي كه بي تو رفتند و چه هفته هايي كه بي تو ميايند....
اينجا شمعي رو به خاموشيست......و اين خانه پر است از اه.....
كه انتظار هم به ستوه امده....
از كدام كوچه خواهي امد....
كدام روز؟....
دلم گرفت از اين همه ديوار كه مرا از تو دور ميكند
دلم گرفت از اين همه كوچه كه بن بست است
بگذار سر راهت تنهاترين منتظر باشم
تا تو هم تنها ترين خاطره سبز من باشي.......

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا ارام ميكند
گريه نكن...چون گريه تو را به فراسوي دلتنگيها ميكشاند
گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين را ندارند
كه ان اشكهاي پر از مهرت را
بر گونه هاي نازنينت ببينند
و دستهايم طاقت اين را ندارند كه
اشكهايت را از گونه هايت پاك كنند
ميداني ؟!!
ديشب باز باران مي باريد
گمان كردم كه شايد تو گريسته باشی
دلم گرفته بود....
بازهم براي چشمانت دلتنگ بودم
نميدانم؟!!
ولي هرگاه خورشيد قصد رفتي ميكند
به ياد تو ميافتم.................

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها !!!!!!!!!
ممنونم از پرنده ی بال آبی که این شعرو برای من فرستاده





